خاک رنجور جهان،نفس تازه کشید

خاک رنجور جهان،نفس تازه کشید
سبزه از خاک دمید و نسیم نوروز
آن پیام آور شادی و امید
تازه از راه رسید و ندا داد شقایق ها را
عاشقان عاشقان،درد و غم از یاد برید
موقع آمد معشوق رسید،چه خبر بود مگر؟
راستی،چه خبر بود مگر؟
جشن بود، در این جشن پر از سبزه و نور
ماه فروردین شد،روز خورداد رسید،
در پگاهی روشن
آن پیام آور نور،زرتشت به دنیا آمد،
آفرینش خندید
غنچه وا شد،شبنم صبح بهار،نرم و آرام
این چنین آغازید،
خشنو اتره اهوره مزدا
بدن ظالم دوران لرزید
اشو مرد همیشه زنده تاریخ
با عزمی چون کوه
راستی نام رهش بود و ندا داد
ائو پنتا و یواشهه
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است
و بنا شد راهش چون روز،در ظلمت شبهای زمان
کمر ظلم شکست،اهرمن مرد
دیو نادانی و نآگاهی، در روشنایی افسرد
تو چرا؟تو چرا ای بهدین، این چنین خاموشی؟
بانگ برزن «راستی»فریاد کن
و تو همکیش چو ره زرتشت می پویی
رهت نیک است و نیتت نیک
اهورا را نیایش کن زرتشت را ستایش کن
پیامش را شنو آنگاه بر گوش جهان برخوان
بانگ برزن، راستی را فریاد کن
فریاد کن «راستی» فریاد کن

چکامه سرا …؟

Posted on May 8, 2013, in چکامه ها. Bookmark the permalink. Leave a comment.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: